شخصیت اصلی داستان «لیدز» عاشق و دلباخته ی «لایلا» می شود. با گذشت زمان لایلا از نظر روحی به مشکل برمی خورد و لیدز برای نجات او و بهبود رابطه شان لایلا را به پانسیونی که برای اولین در آنجا با یکدیگر آشنا شدند می برد، اما برخلاف تصورش در آنجا با رفتار بسیار متفاوت لایلا روبرو می شود. کم کم لیدز با یکی دیگر از مهمانان در همان پانسیون به نام «ویلو» آَشنا می شود. کنجکاوی لیدز برای یافتن پاسخ سوالات ویلو افزایش می یابد، اما این کنجکاوی برای لیدز در تضاد مستقیم با رفاه لایلا قرار دارد. لیدز به زودی در می یابد که نمی تواند به هردوی آنها کمک کند و یک اشتباه کوچک می تواند برای همه ی آنها مضر باشد…