
آهای صدا کن؟
رنگ به رنگ زنگ های این تولد بیصدا را!
من تو و تمام حروفِ جهان به کلمه ای دل بسته اند
که
هنوز متولد نشده است
این لحظه ها چنان زمستانی سرد گرمای تن را
هی هاها هی های های
ببین که
کنند های های می
جنون مجنونهای همسایه را چگونه شرجی می بارد
فرقی نمیکند
کدام قصه ی سال غصه ی خود را از یاد برده است
سال را هر جای فصل بگذاری حرف میزن