
چرا کرمهای شبتاب اینقدر زود میمیرند؟
در تابستان ۱۹۴۵، آسمان ژاپن نه ستاره دارد و نه خورشید؛ تنها بمبافکنهایی هستند که آتش میبارند. سیتا و خواهر کوچکش ستسوکو، تنها بازماندگان خانوادهشان، در دنیایی که شفقت در آن کمیاب شده، به یکدیگر پناه میبرند. آنها در پناهگاهی متروک زندگی میکنند که شبهایش با نور کرمهای شبتاب روشن میشود، اما روزهایش طعم تلخ گرسنگی میدهد.
مدفن کرم های شبتاب داستان عشق، بقا و تراژدی است. روایتی واقعی و تکاندهنده از نویسندهای که خود این جهنم را زیسته است. این کتاب، مرثیهای است برای تمام کودکانی که قربانی جنگ بزرگترها شدند. هشداری ابدی که با خواندنش، تکهای از قلبتان برای همیشه در آن پناهگاه جا میماند.