
هانا ایشیکاوا وارث امانتفروشی سحرآمیزی است که به مشتریان خود در ازای پشیمانیهایشان، آرامش اهدا میکند. وقتی در اولین روز کاری هانا، پدرش ناپدید میشود و ارزشمندترین شی مغازه به سرقت میرود، او برای یافتن آنها باید همراه با غریبهای جذاب پا به جهانی خیالانگیز بگذارد. در سفری که از دل چالههای باران، دستهای از درناهای کاغذی، پلی میان نیمهشب و سحر، و فروشگاهی در میان ابرها میگذرد، هانا ناچار میشود بزرگترین راز زندگیاش را فاش کند و تصمیمی بگیرد که ممکن است هرگز نتواند آن را تغییر دهد. سامانتا سوتویامبائو، در این رمان فانتزی عاشقانه و مسحور کننده، خواننده را با خود به سفری فراموشنشدنی میبرد؛ سفری که در آن، مرز میان واقعیت و رویا محو میشود و هر انتخاب، انعکاسی از عمیقترین پشیمانیها و آرزوهای انسان است.