
درباره کتاب
کتاب پیش رو چهار درس دربارهی روانکاوی فرویدیلکانی است و نویسنده، مصطفی صفوانِ فقید که از نخستین شاگردان لکان و نخستین مترجم تفسیر رویا به عربی است، آن را بر پایهی مجموعهسخنرانیهایش در سال 2001 و در «مدرسهی روانکاوی لکانی در سانفرانسیسکو» به رشتهی تحریر درآورده است.
بخشی از کتاب
به نظر من ماحصل کارِ فروید تئوریای است دربردارندۀ چند تناقض. همین کافی است که یکی از این تناقضات بیجواب باقی بماند تا کل این تئوری درهمکوبیده یا رد شود. امروز صحبتم را به یادآوری دو مورد از شناختهترین مصادیق این تناقضات محدود خواهم کرد. [یکی این است که] انتقالْ شرطِ بنیادین روانکاوی در نظر گرفته میشود و حتی میتوان روانکاوی را انتقالکاوی نامید. با اینهمه میتوان انتقال را قدرتمندترین سدِ پیشرفت روانکاوی نیز قلمداد کرد. بنابراین، چگونه انتقال هم شرطِ امکان و هم عاملِ ناممکنیِ روانکاوی است؟ تناقض بعدی مربوط به ایگوست. فروید ابتدا ایگو را کارکردی از واقعیت تعریف میکند و مادامی که حرف از میل در میان باشد، این تعریف برایش بسیار مهم تلقی میشود. طبق نظر فروید، امیال به سمت وهمِ ابژههایشان سوق میگیرند؛ یعنی رضایتمندی خود را در ابژههای بریده از واقعیت میجویند. اگر کارکرد واقعیت کارکرد میل را اصلاح نکند، کارکرد روانی به وهم یا وضعیت روانپریشی تقلیل مییابد. با اینهمه، بعد از کشف نارسیسیسم، ایگو عاملی قلمداد میشود که به من امکان فرق گذاشتن بین کسی که میخواهم باشم و کسی که هستم را میدهد. بنابراین، چگونه عاملی یکسان هم مشعلدار واقعیت است و هم زایشگاه توهم؟