
«تابوی» بد گفتن درمورد مادران، پیگیری درمان را برای افرادی دشوارتر میکند که تحتتأثیر مادران خودشیفته قرار گرفتهاند. فرزندان بزرگسالِ والدین خودشیفته، اغلب آنقدر دچار احساس گناه و احساس تعهد و شرم عمیق هستند که خود را موظف میدانند هر آنچه در خانواده رخ داده است را مخفی نگه دارند، حتی اگر زندگی آنها را از بین ببرد. متأسفانه، آسیب روحی و این نوع احساسات منفی میتوانند لذت زندگی را از ما سلب کنند و اگر کنترلنشده باشد، قطعاً این اتفاق خواهد افتاد. این نوع احساسات منفی زمانی بیشتر میشود که درمورد آنها صحبت نکنیم یا فضای کافی برای پراکنده کردنشان ایجاد نکنیم. این مسئلۀ مادران سمی، وضع موجود را به روشهای مختلفی به چالش میکشد، اما لازم است که به آنها پرداخته شود. مشکل تجربهکردن خودشیفتگی از سوی یک مادر این است که بیشتراوقات احساس میکنید مورد بیمهری قرار میگیرید و به رسمیت شناخته نمیشوید.
به اشتراک گذاشتن تجربهتان سخت است، چون افراد خودشیفته و بهخصوص مادران خودشیفته، در ایجاد یک تصویر بینقص از خانواده برای افراد بیرونی بسیار خوب عمل میکنند. تصور اینکه چیز بدی در درون خانواده درحال وقوع است، ممکن است برای افراد بیرون از خانواده غیرقابلباور به نظر برسد، بهخصوص اگر از طرف یک کودک بیان شود؛ در دوران کودکی بنا به بسیاری از دلایل، دریافت ارزش و بهرسمیت شناختهشدن سخت است. اول اینکه مادر میتواند مانع بسیار دشواری برای نفوذ ایجاد کند.
کودکان اغلب شایستگی یا توانایی این را ندارند که نیازهایشان را بیان کنند و آنچه درحال وقوع است را به نحوی درک کنند تا دیگران پذیرای آنها باشند و به صدای کودکانهشان احترام بگذارند. در بسیاری از موارد، اوضاع در گذر زمان بدتر و بدتر میشود. زنان و مردان زیادی هستند که در سکوت درحال رنج بردن هستند. حتی در آخرین سالهای زندگیشان، هنوز هم مادرانشان با احساس گناه، آنها را زجر میدهند. این مادران حتی زمانی که در بستر مرگ افتادهاند، هنوز هم با فرزندان بزرگسالشان مانند پادری رفتار میکنند و عملکرد وحشتناکی با آنها دارند.
بنابراین، درک این موضوع مهم است که زخمهای نامرئی زیادی وجود دارد، زیرا وقتی در خانوادهای خودشیفته بزرگ میشوید، حرکتهای سمیای وجود دارند که کاملاً آشکار نیستند. اینها دردناکترین موقعیتها هستند و بیشترین آثار اختلال استرس پس از آسیب روانی پیچیده (CPTSD) را بر جای میگذارند. زندگی کردن با این زخمهای نامرئی بسیار دشوار است، زیرا نمیتوانید آنچه رخ داده است را دقیقاً مشخص کنید. ممکن است مجموعهای از رویدادهای آسیبزای کوچک، اما مکرر در زندگی شما وجود داشته که دائماً احساس بیارزشی را به شما القا کرده است، شما را به سکوت واداشته یا باعث شده است که احساس کنید مشکلی در شما وجود دارد یا به نحوی آسیب دیدهاید. این پیغامی است که شما از بزرگ شدن در چنین خانوادههای ناکارآمدی دریافت میکنید. حتی نمیتوانید برای خودتان فکر کنید، چون بیشازحد به نظر دیگران متکی هستید. شما در سکوت، از آسیب خودتان رنج میبرید و گاهی حتی این موضوع را به خودتان هم اقرار نمیکنید. مسیر درمان این آسیب، طولانی و دشوار است و بدون کمک یک درمانگر امکانپذیر نیست.