
زندگی واقعاً بسیار ساده است. از هر دست بدهیم، از همان دست پس میگیریم.
هرگونه دربارۀ خود فکر کنیم، در زندگی خود به حقیقت بدل میشود. معتقدم همه ازجمله خودم، مسئول اتفاقات زندگی خود، بهترینها و بدترینها هستیم. هر فکری که میکنیم، آیندۀ ما را به وجود میآورد. هریک از ما با افکار و احساساتمان، تجربیات خود را خلق میکنیم. اندیشههایی که به ذهن ما خطور میکند و کلماتی که بر زبان جاری میشود، تجربیات ما را خلق میکند.
ما موقعیتها را ایجاد میکنیم و سپس برای ناکامی خود، دیگران را سرزنش میکنیم و با این کار، اقتدار خود را از دست میدهیم. هیچشخص، هیچمکان و هیچچیز، هیچقدرتی بر ما ندارد، زیرا «ما» تنها متفکران ذهن خود هستیم. وقتی آرامش، هماهنگی و تعادل را در ذهنمان خلق میکنیم، رفتهرفته آن را در زندگی خود جستوجو خواهیم کرد.
بیشتر ما دربارۀ اینکه چه کسی هستیم و چگونه باید زندگی کرد، نظرات نابخردانه و قوانین خشک و خشنی داریم.
این قواعد به معنای سرزنش ما نیست، زیرا هریک از ما در این لحظه، بهترین کاری که میتوانیم را انجام میدهیم. اگر بهتر میدانستیم و درک و آگاهی بیشتری داشتیم، در این صورت، آن کار را بهطور متفاوت انجام میدادیم. لطفاً خودتان را بهخاطر جایی که هستید، دستکم نگیرید. همین واقعیت که این کتاب را به دست آوردهاید و با من آشنا شدهاید، به این معنی است که برای ایجاد تغییرات مثبت و جدید در زندگی خود آماده هستید. برای رسیدن به این امر مهم، از خود قدردانی کنید. جملۀ «مرد که گریه نمیکند!» یا «زنها نمیتوانند پول را مدیریت کنند!» عقاید محدودکنندهای هستند که باید در زندگی کنار گذاشته شوند.
وقتی خیلی کوچک هستیم، با واکنش بزرگسالان اطرافمان میآموزیم که دربارۀ خود و زندگی، چه احساسی باید داشته باشیم.
این روشی است که میآموزیم دربارۀ خود و دنیایمان چگونه فکر کنیم. اگر با افرادی زندگی میکردید که بسیار ناراضی، ترسیده، گناهکار یا عصبانی بودند، در این صورت، باورهای منفی زیادی دربارۀ خود و دنیایتان آموختهاید.
وقتی بزرگ میشویم، تمایل داریم محیط عاطفی زندگی اولیۀ خود را بازسازی کنیم.
این موضوع خوب یا بد، درست یا غلط نیست؛ این همان چیزی است که در درون بهعنوان «خانه» میشناسیم؛ همچنین تمایل داریم در روابط شخصی خود، روابطی که با مادران یا پدران داشتیم یا آنچه را بین آنها داشتند بازسازی کنیم. فکر کنید چند وقت یکبار رئیس یا دوستی داشتید که درست مانند مادر یا پدر شما بوده است؛ همچنین با خودمان همانطور رفتار میکنیم که والدینمان با ما رفتار میکردند. همینطور خودمان را سرزنش و تنبیه میکنیم. هنگام گوش دادن، تقریباً میتوانید کلمات را بشنوید. اگر در کودکی مورد محبت و تشویق قرار میگرفتیم، ما هم به همین شکل خودمان را دوست میداشتیم و تشویق میکردیم.
همۀ ما قربانیان قربانی هستیم و آنها نمیتوانستند چیزی را که نمیدانستند به ما بیاموزند. اگر مادر شما نمیدانست چگونه به خودش عشق بورزد یا پدر شما نمیدانست چگونه خودش را دوست داشته باشد، آنگاه غیرممکن است به شما بیاموزند چگونه به خودتان عشق بورزید.
آنها بهواسطۀ آنچه در کودکی آموخته بودند، تمام تلاش خود را بهکار میبردند. اگر میخواهید والدین خود را بیشتر درک کنید، آنها را مجبور کنید دربارۀ دوران کودکی خود بیشتر صحبت کنند و اگر با دلسوزی به حرفهای آنها گوش کنید، متوجه خواهید شد ترسها و الگوهای خشک و خشن آنها از کجا ناشی شده است. آن افرادی که «با شما اینگونه برخورد کردند» فقط بهاندازۀ شما ترسیده و هراسناک بودند.