
برای ارتباط این معنا با آدمها آنهم در حد عاطفی و ریشهای، بهترین روش این است که آن را با شوخطبعی عرضه کنیم.
راستش بدون شوخطبعی نمیتوان عمق معنا را بیان کرد، چون بدون ظرافت و پیشپاافتاده میشود؛ بدون هیچ تأثیری و شبیه یکجور سخنرانی. هیچکس هم که به سخنرانی موش زیر کلاه سرآشپز رغبتی ندارد!
حس شوخطبعی، بخشی از آن چیزی است که ما را انسان ساخته است و عمیقاً باعث پیوند و قدرت میشود. این کار به معنای کماهمیت شمردن کارهای جدی و مهم نیست؛ بلکه به این معناست که باوجود جدیت در کار، رو به جلو حرکت میکنیم.
شوخطبعی به لطیفه ربطی ندارد و دیمی هم نیست؛ بلکه برای اینکه اثرش دوچندان باشد باید از درون خود کاراکترها بجوشد، نه اینکه زورکی باشد. فضا یا بافت روایت فیلم که باعث خلق شوخطبعی میشود یا قوس شخصیتی یک کاراکتر، همان چیزی است که برای مخاطب معنا میآفریند.
زندگی هم باید این شکلی باشد.
همۀ ما در زندگی بهدنبال معناییم. یک وقتهایی کار و زندگیمان سخت، خشن، تکراری و یا پراسترس میشود. حس شوخطبعی نهفقط جدیت و سختگیری را به دفعات کنار میزند، بلکه ورود معنا را هم ممکن میکند؛ همچنین لحظات غیرمنتظره با همکار، شریک، خانواده و دوست، همهچیز را از این رو به آن رو کرده و ما را گوشبهزنگ میکند. این لحظات نیز مثل لحظات سخت، روابطتان را شکل میدهند. خوشی و پیوند آدمها با یکدیگر در زمانی که اوضاع به کام است، آن زمانی هم که اوضاع سخت میشود ارزش فوقالعادۀ خود را نشان میدهد.
جنیفر آکر و نائومی باگدوناس در این کتاب حیرتانگیز، بهطور علمی توضیح میدهند که شوخطبعی در محیط کار (و زندگی) به کاهش اضطراب و استرس و فرسودگی کمک میکند.