
حملات هوایی که در سال پایانی جنگ جهانی دوم، بیشتر شهرهای بزرگ و متوسط ژاپن را به ویرانی کشید، بستری نامتعارف برای بازنویسی چهار افسانهی مشهور ژاپنی به قلم اوسامو دازای فراهم ساخت. او این داستانها را در بهار و اوایل تابستان ۱۹۴۵ نوشت، زمانیکه حملات هوایی مکرر - که از نوامبر ۱۹۴۴ آغاز شده بودند - زندگی دشوار ساکنان توکیو و دیگر شهرهای ژاپن را مدام تهدید میکرد. بسیاری از این مردم جز سنگرهای عجولانه کندهشده در حیاط خانههایشان چیزی برای محافظت از خود نداشتند. کتاب اوتوگی-زوشی: افسانههای اوسامو دازای را میتوان اوج سویهی کمتر غمبار از نویسندگی دازای دانست. هرچند این کتاب، ما را بیدرنگ در برابر صحنهای آکنده از تنش - خانوادهای پناهگرفته در سنگر حملات هوایی - قرار میدهد، اما دیباچهی آن تصویری غیرمنتظره و طنزآمیز از راویای ارائه میدهد که تلاش دارد از شکایتهای همسرش بگریزد و کودکی را آرام کند که هنوز خطر پیرامونش را درک نمیکند. برای خوانندگان ژاپنی، افزودن زاویهای تازه به افسانههایی که سالیان دراز با آنها آشنا بودهاند، احتمالا بخش بزرگی از لذت خواندن این اثر را شکل میدهد. اما برای بسیاری از آنها، خواندن دازای به همان اندازه که درگیرشدن با دنیای یک داستان است، احساس نزدیکی با خود نویسنده نیز هست. در این داستانها، صدای منحصربهفرد دازای کاملا مشهود است؛ او بیواسطه و با لحنی گرم و صمیمی با خواننده سخن میگوید و او را به حلقهی رازداران خود میکشاند. خوانندگانی که با نسخههای متداول این افسانهها آشنا هستند، ممکن است لطافت و ژرفایی را که دازای با نوآوریهایش به آنها بخشیده، تحسین کنند. اما آنهایی که با انتظار یا بیمی پیشساخته بهسراغ این نویسنده میآیند، احتمالا درمییابند که دنیای خیالی قصهها و شخصیتهایشان تاحدی از شدت رنجهای واقعیت فاصله میگیرد و نوعی آسودگی خیال را به ارمغان میآورد.