
این کتاب ترجمهای است از فصل سوم جلد نخست کتاب هستیشناسی هستی اجتماعی، با عنوان «هستیشناسی کاذب و راستین هگل»، نوشتۀ جورج لوکاچ، برنامهای که لوکاچ در مجموعۀ هستیشناسی قصد پیشبرد آن را دارد پروژۀ گستردهای است که میتواند بهراستی راه خروج از بنبست نیهیلیسم معرفتی و اخلاقی زمانۀ ما را نشان دهد. او با بازگشت به هستیشناسی به معنای مهمی در امتداد سنت ارسطویی- هگلی- مارکسی گام برمیدارد. در اندیشۀ لوکاچ، بازگشت به هستیشناسی به معنای بازگشت به مطالعۀ هستیشناسانۀ سیر تکوین هستندهها در واقعیت است. هدف از بازگشت به هستیشناسی، و به طور مشخصترهستیشناسی هستی اجتماعی، تمهید بنیان هستیشناسانهای است برای اخلاقیات، تا به این ترتیب با رفع دوگانهانگاری میان ضرورت و آزادی، پراکسیس انسانی از بطن امکانها و بالقوگیهای واقعی انسان تکامل یابد. در این راستا فلسفۀ هگل که از نظر لوکاچ «ذاتاً معطوف به شناخت جامعه و تاریخ است» گامی بسیار مهم محسوب میشود. مقولات منطق او باید تنها برای توصیف و شناخت این قلمرو هستی به کار گرفته شوند. لوکاچ در منطق هگل دو گرایش هستیشناسانه را تشخیص میدهد که اولی بهواقع برآمده و بازتابدهندۀ ساختار و فرایندهای راستین هستی اجتماعی است، و دومی ناشی از تعمیم دادن ناروا و کاذب این تعینات و مقولات انضمامی به ساختار کل اندیشه و هستی است.