
«بخشش» از آن دست مفاهیمی است که آدمها را میخکوب میکند. وزن خاصی دارد. ما را مجبور میکند از خودمان سؤالهای ناخوشایندی بپرسیم: آیا میتوانم آسیبی را که هرگز نباید تجربه میکردم ببخشم؟ آیا اگر هنوز عصبانی باشم، معنایش این است که نبخشیدهام؟ آیا اگر هیچوقت نتوانم بگویم کسی را میبخشم، ایرادی دارد؟ بخشش بهندرت اقدامی ساده است. بخشش یعنی زمانی که دیگر آزردگی، خشم، شرم یا سایر احساسات منفی را به دوش نکشیم؛ یعنی زمانی که بتوانیم آنها را رها کنیم، یعنی زمانی که دیگر اجازه ندهیم یک حادثه زندگیمان را بهصورت روانی، جسمانی و معنوی کنترل کنیم و سپس به مرحلهای برسیم که بتوانیم تخلیهاش کنیم، اما فراموشش نکنیم. کاترین شوارتزنگر پرت، نویسند? پرفروش نیویورک تایمز، در طول سالها دوستی و رابطه و زندگی خانوادگی، با مسئل? بخشش کلنجار رفته و به همین دلیل از برخی افراد خواسته تا داستانهای بخشش خود را با او به اشتراک بگذارند. هر یک از آنها مسیری متفاوت را از سر گذرانده است. این کتاب داستان انسانهایی است که روشهای خاص و منحصربهفرد خود را در مسیر بخشش روایت میکنند.