
در بر دامنه دیدار و گفتوگویی اتفاقی میان دو غریبه بدل به بدهبستانی پیچیده و پرکشش میشود که مفاهیم عشق و هوس، لذت و وفاداری، تنهایی و خودفریبی را به چالش میکشد. ترسها و سرخوردگیهای انسان مدرن از میان گفتهها و ناگفتههای راوی جوان و مخاطب سنوسالدارش بهتدریج برملا میشود و تجربۀ زیستۀ دو نسل را در برابر هم مینشاند. مارکوس ورنر با بیانی ظریف و هوشمندانه و از خلال کاوش در زوایای پنهانِ روان انسان روایتی ساخته که در مرز باریک میان آرامش و تنش پیش میرود و در عین صداقت و صراحت، مملو از رمزوراز و معماست، مملو از شور و سیالیت و ابهامی که ویژگی بارز هر شکلی از گفتوگوست.