
در پایان نمایش یکی از دو عاشق جدامانده خواهد گفت:
«تاریخ داشت جرم خودش رو در زمان فرومیکرد و در همین گرانشِ تاریخ بود که زمان تغییر شکل میداد و ما رو پسوپیش میکرد. نه ما قرار نبود اون شب اصلاً به هم برسیم. اما اونچه مانع اتصال ما میشد، زمان امکانی نبود، تاریخ امکانی بود.»
و بدینترتیب در تاریخی امکانی، از مکاشفات اشعیای نبی تا ترانههای آخرالزمانی پینکفلوید در زمانی مشخص و مکانی منحصر احضار میشوند. این عاشقانهای است که با تاریخ تصادم پیدا کرده و ناخواسته در مدار گرانش آن قرار گرفته است.