
در گوشهای دورافتاده از برزیل، زندگی در زندانی فراموششده به مسیری سادیستی و مرگبار کشیده میشود. در خاکی که زمانی بردگان در آن شکنجه و کشته میشدند، دولتْ مجتمعی کیفری در برهوت بنا میکند؛ جایی که زندانیها اصلاح شوند اما هیچوقت امکان فرار نداشته باشند. اکنون، دههها بعد، و در حالیکه این مکان تنها در حبس کردن مردان موفق بوده، نه بدل کردنشان به انسانهای بهتر، فعالیتهایش رو به پایان است. اما در واپسین روزهای این زندان، وحشتی تازه آغاز میشود.
قلم صریح و بیرحمِ نویسنده همۀ ما را شاهد میگیرد.