
«گوش تیز کرد و در میان هیاهویِ صدایِ شفافِ جیرجیرکها، خزش پای خرچنگها روی شنهای ساحلی، سایشِ فلزِ ماسهها با جاروی باد، پیچ و تابِ امواجِ ریز پای ریشهها، لرزش برگهای بلند نخلها، جیغ دورِ پرندگان مهاجر، برخوردِ سم آهوها بر سنگها، گردش زمین به دور محور خودش و انفجارِ یک ابرنواخترِ دوردست، صدای مبهم و ضعیفِ ناله زن را تشخیص داد که آهی از سرِ درد کشید! و این تنها صدایی بود که در این لحظه او را به این طبیعت بکر و خالی از هیاهویِ انسانی پیوند میزد. صدایی از اعماقِ فاصلهای که تاکنون با دیگری، تجربه نکرده بود».