
جکسون به همراه خانواده اش شرایط سختی را سپری می کنند. دیگر پولی برای اجاره خانه ندارند و پول زیادی هم برای خرید غذا برایشان نمانده است. شاید پدر و مادر جکسون خواهر کوچکش به هماره سگشان مجبور شوند دوباره در یک مینی ون زندگی کنند. کرنشاو یک گربه است. یک گربه بزرگ و رک گو و یک گربه خیالی. کرنشاو دوباره وارد زندگی جکسون شده تا به انها کمک کند. اما آیا وجود یک دوست خیالی کافی است تا این خانواده دار و ندارشان را از دست ندهند؟