
وقوع جنگ جهانی دوم آن حادثهٔ عظیم که مدت ها وحشت در دل ها افکند، ما را از شر توهم ها ترفندها و دروغ هایی که محض دل خوش کُنک به خود می گفتیم خلاص کرد مبهم شفاف شد. صورت های آشنای زندگی جمعی یک شبه برچیده شدند. بحث بر سر ایدئولوژی ها و نظریه های سیاسی به نمایش زور وحشیانه وصف ناپذیری فرو کاسته شد سرانجام انسان نوین توانست عریانی تمام و کمالش را به تماشا بنشیند.
آغاز جنگ جهانی دوم بسیاری از نویسندگان و روشنفکران لهستان را غافلگیر کرد در آن زمان چسلاو میلوش، ستوان بیست و هشت ساله و شاعر لهستانی مثل بسیاری از معاصرانش با این باور وارد سال های جنگ جهانی دوم شد که انسان معاصر که از هر زمان دیگری در طول تاریخ آزادتر بود، محکوم است در بین ویرانه ها پرسه بزند تا «افسانه» های تازه ای دربارۀ خویش خلق کند و به دور افکند و در دام هایی بیفتد که ذهن خودش برای او پهن کرده است. وقوع درگیری تازه ای در اروپا و قساوت های وصف ناپذیر نازی ها از نظراو، نقطه اوج قرن ها انحراف معنوی بود که سرانجام تمدن را به لبه پرتگاه نابودی کشاند مقالات زمان جنگ میلوش و مقاله نامه هایی که با دوستش نویسندۀ کاتولیک یژی آندژفسکی (۱۹۰۹-۱۹۸۳)، ردوبدل می کرد نخستین تلاش های او برای کندوکاو در این چشم انداز تباهی به شیوه ای مستقیم و روشمند است. هدف او موشکافی «افسانه های مدرنیته و پی بردن به این حقیقت است که آیا نوع جدیدی از واقعیت را می توان در میان سایه ها و اشباح ذهن مدرن یافت یا نه.