
سعی میکردم همۀ اینها را کنار بزنم، از شر آن بچۀ گمشده خلاص شوم و خاطراتم را از نو شکل دهم. باکی نبود اگر لحظاتی زیبا را هم بهناچار فدا میکردم، باکی نبود اگر قدری از خاطرات بقیۀ آدمها را هم از دست میدادم. اما او همهجا بود. بدون او چه چیزی برایم میماند؟
| به تاریکی شب تصویری است زنده و تکاندهنده از پیامدهای افراط و تندروی، از اندوه و سردرگمیِ مواجهه با عزیزی که انگار دیگر نمیشناسیمش. پدری بعد از مرگ همسرش دو پسر کوچکش را بهتنهایی بزرگ میکند و طی سالیان میان این سه پیوندی عمیق شکل میگیرد. اما هرکدام از پسرها بالاخره راه خودشان را میروند و برادرِ بزرگتر، بهرغم گرایشهای پدر، با یک گروه محلیِ راست افراطی همراه میشود. شکاف میان پدر و پسر روزبهروز عمق و ابعاد تازهای به خود میگیرد تا آنکه در کمال حیرت و سردرگمی پدر، اتفاقی خشونتآمیز و اسفبار خانواده را در تنگنایی عاطفی و اخلاقی قرار میدهد.
| به تاریکی شب با نمایش نمودهای کوچک استبداد و افراطیگری در کنار عواقب هولناک آن نشان میدهد که چطور تنهایی، سرخوردگی اجتماعی و میل به تعلق میتواند هویت فردی و سیاسی افراد را زیرورو کند. اما ماجرای این آدمها در نهایت داستانی خانوادگی است، روایتی دربارۀ باورها و انتخابها، دربارۀ تردید، عشق، دلشکستگی و بخشش.
| لوران پتیمانژن در اولین رمانش روایتی عمیقاً اثرگذار و بهیادماندنی خلق میکند که به عشق پدری، مسئولیتپذیری و گذشت میپردازد. --- گاردین