سنگهای کوچک غلتان حکایت فروپاشی خانوادهای سهنفره است، داستان آدمهایی سرگشته میان واقعیت و خیال، میان عقل و احساس. هریک از اعضای خانواده در یکی از فصلهای کتاب روایتش را بازگو میکند و از عواطف و احساسات خود سخن میگوید، از خطاها و نیز از ترسهایش، ترس از تنهایی، ترس از پیری، ترس از مادرشدن.