رمان مصور «گوشبریده» نوشتهی بهراد مهرجو و طراحی ساناز سهیلی، داستانی پرخون است. روایت چند آدم بختبرگشته که در گرفتاری روزگار فرورفتهاند. وقتی باخت برایشان بیمعنا شده، آن بالاترین یا خطرناکترین یا مهیجترین کار زندگیشان را رقم میزنند. گوشبریده داستان اسبدزدی است. آنهم نه در تگزاس سال ۱۸۴۵ بلکه در ایران سال ۱۴۰۵. ریشههای داستان و برخی از مهمترین حوادث آن واقعی و شگفتآور است. بیخ گوش همهی ما گوشهای زیادی بریده میشود. اما خیلیها بیخبراند. هر اسب و هر بلیت مسابقه اسبدوانی داستانی تیره و تار دارد. آدمهای زیادی جان بر سر رویای برد دادهاند و چابکسواران بسیاری، «گوشبریده» شدهاند. گوشبریده یعنی چه؟