از مادران بسیار سخن رفته است و میرود... همیشه به نیکی و مهر… تا بوده چنین بوده و مادر نامهربان در فرهنگ ما، یا شاید تمام دنیا، استثنا به حساب میآید حتی در وصف چنین مادری میگویند «بویی از مادری نبرده است» هیچکس نیست که جملهی «بهشت زیر پای مادران است» را نشنیده باشد… اما در وصف پدران، این مردان اغلب پشت صحنهی زندگیمان، چه داریم که بگوییم؟ مردانی که بیشتر به سختگیری و جدیت شهرهاند تا آرامش و ملایمت. پدران خوب به کوه تشبیه میشوند و مادران به فرشته… در کتاب قصههای بابا که در سال ۲۰۱۶ منتشر شده است، جهان باریور، یکی از زنان اهل فرهنگ و هنر ترکیه، به سراغ مردان و زنان هنرمند کشورش رفته و از آنها خواسته است از خاطراتشان با پدرشان بگویند. پدرانی که یا در قید حیات بودهاند یا نه. پدرانی که محبوب بودهاند یا نه… و بعد گفتههای آنها را در قالب کتاب منتشر کرده است. خاطرات بیست هنرمند از پدرهایشان. از نویسنده و مترجم و شاعر و روزنامهنگار تا عکاس و مجسمهساز و موسیقیدان و صداپیشه و بازیگر. یکی پدرش را نقاش چیرهدست تابلوی خوشآبورنگ زندگی خود میداند و دیگری باور دارد که گرایشات سیاسی پدرش به خانهی کودکی او و حتی به دلش رنگ سیاه پاشیده است… یکی از رفاقت و صمیمیت با پدرش میگوید و دیگری از خشم و قهر و فاصله با پدر…