فرانسواز ژیلو عاشق پیکاسو بود، با او زندگی کرد، از او آموخت و در کنارش شاهد آفرینش شاهکارهاى هنرى بى نظیرى بود؛ اما آنچه او را استثنایی کرد، ماندنش نبود، بلکه رفتنش بود.
همه پیکاسو را مى شناسند، اما کم تر کسى از زنى می گوید که در برابر جاذبه، شهرت و اقتدار او ایستاد و راه خود را برگزید. ژیلو هنرمندى بود که حاضر نشد هویت، استقلال و آیندهٔ خویش را قربانى عشق کند.
این کتاب روایت زندگی زنى است که با گفتن یک «نه»، نه تنها سرنوشت خود، بلکه روایت بزرگ ترین اسطورهٔ هنر قرن بیستم را دگرگون کرد.