| خب، شاید هیچوقت نفهمیم. دوستی هم مثل همهچی یه امر نسبیه. درست نمیگم؟| ماریو بارگاس یوسا با خواندن صد سال تنهایی گابریل گارسیا مارکز، چنان شیفتهی نبوغ این نویسندهی کلمبیایی شد که بیدرنگ دست به نوشتن کتابی زد که چند سال پیش از فروپاشی دوستی آن دو منتشر شد. یوسا در آن اثر، با وسواس و دقتی مثالزدنی، لایهلایه به جهان داستانی مارکز پرداخت و کاری کرد که سراسر جهان، بار دیگر این روایت شگفتانگیز را زیر ذرهبین بگذارد؛ اما چگونه ماریویی که تا این اندازه مجذوب گابریل بود، سرانجام با زدن یک مشت به صورتش، به آن دوستی پایان داد؟ بایلی در این اثر کوشیده نگاهی دوباره به دوستی این دو نویسندهی بزرگ بیندازد و زندگی پرفرازونشیب آنان را از روزگار گمنامی تا رسیدن به قلههای ادبیات جهان روایت کند. خایمه بایلی روزنامهنگار و نویسندهی پرویی، در کارنامهی ادبی خود رمانهای برجستهای همچون آخرین روزهای لاپرنسا، شب باکره، طوفان نام تو را میبرد، رذل احساساتی، لنگ و دیوانه، باران زمان، فردا خواهند مرد، به کسی نگو و همسر برادرم را در کارنامه دارد و دو مورد آخر مورد اقتباسهای سینمایی هم قرار گرفتهاند. او برای رمان «به کسی نگو» موفق به دریافت جایزهی «اسقف اعظم خوآن دِ سان کلمنته» و برای «شب باکره» برندهی جایزهی معتبر «هرالده» شده است؛ بااینحال، کتاب اخیرش با عنوان غولهای ادبی بهعنوان نقطهی اوج و بزرگترین دستاوردش شناخته میشود.