در سال ۱۹۳۳، در سحرگاه یکی از تاریکترین قرنها، زمانی که آدولف هیتلر قدرت را در آلمان به دست گرفت و جهان بیآنکه بداند بهسوی جنونی خونبار گام برداشت، پِر لاگِرکْویست، نویسندهی سوئدی و برندهی نوبل ادبیات، جلاد را نوشت. جلاد تأملی بر رابطهی انسان با شرّ است. این اثر مَفخر و جاودان نه دربارهی جنگ، بلکه دربارهی وقایعی است که پیش از جنگ میآید و دربارهی جامعهای که جلاد میزاید و با هلهله او را به میدان میفرستد. جلاد در این اثر موجز اما تکاندهنده فقط یک فرد نیست، بلکه آینهای است که نگاه ما را به خود و اطرافیان بازمیگرداند. تبر در دست جلاد است، اما شوق و لذت در چشمان کسانی است که گرداگرد ایستادهاند. تماشاچیانی که از منظرهی مرگ، شور برمیگیرند و در ژرفای روح و تنشان “جلادی خاموش” لانه دارد. در جهانی که نیکی خاموش است و راستی، پیش از آنکه دهان بگشاید، نابود میشود، اهریمن و پلیدی نامی ندارند، چراکه در میان جمع پنهان شدهاند.