سوفی برای گذراندن تابستان راهی جزیرهی دورافتادهی اسکای میشود تا مدتی را در خانهی اقوامش بگذراند؛ ساختمانی قدیمی که روزگاری مدرسهای دخترانه بوده و سالهاست رازهایش را پشت درهای بسته نگه داشته است. اما ساکنان خانه هم کمابیش به اندازهی گذشتهی آن عجیباند: کامرونِ عبوس با دست زخمیاش، لیلیاس که از استخوانها وحشت دارد و پایپر که بیش از حد بینقص به نظر میرسد. بعد هم اتاقی پر از عروسکهای عتیقه؛ و دختری از گذشتهی این خانواده که همه ترجیح میدهند دربارهاش حرفی نزنند. هرچه سوفی بیشتر در رازهای خانه کنجکاوی میکند، مرز میان خیال و واقعیت کمرنگتر میشود. شاید بعضی رازها هرگز به خاک سپرده نشده باشند؛ و شاید دختری که سالها پیش مرده، هنوز آنجا منتظر باشد… این کتاب از سوی کاربران گودریدز نمرهی 4.2 از 5 را کسب کرده است.