
نویسنده در این کتاب، میکوشد سنتزی نظری از مناسبات اقتصاد و دین را به دست دهد و خطوط برجسته روش تحلیل در این زمینه را معرفی کند. برای این منظور وی ضمن نظرداشت کاوشهای انسانشناختی در زمینه پیوند دین و اقتصاد، نمونههای عینی از این پیوستگی را در جوامع معاصر یادآور میشود و آنگاه بحث را به سطح کلی طرح واکاوی دین در بستر مناسبات اقتصادی میکشاند. نویسنده، بر این باور است که در جهان امروز دین سویه بازاری آشکاری به خود گرفته است، بازاری که در آن باورمندان به مصرف محصولات دینی مشغولاند ولی کاربرد اصطلاحات بازار دینی، مصرفکننده دینی، تولیدکننده امر قدسی، کالایی شدن انحصار و... را در ادبیات فکری دهه 80 و به صورت گستردهتری دهه ۹۰ سده بیستم، نشان از نفوذ دیدگاهها و مدلهای اقتصاد سیاسی میداند.