دربارۀ کتاب کجا نشسته بودگی
این داستان درباره دختری است که به تازگی به سن بلوغ رسیده است، با اتفاقی که برای دخترک میافتد مادرش سیلیاي به صورت او میزند. دخترک که از این کار مادرش تعجب کرده، ناراحت میشود؛ چراکه او خطايي مرتکب نشده است. اما وقتی مادرش فلسفه کارش را توضیح میدهد دخترک آرام میشود و برای قدم زدن از خانه خارج میشود. او زنی سیاهپوش با روبندهای سیاه، قوی هیکل و خشن را که میگویند بیماری لاعلاج و مُسری دارد، میبیند که میگویند حکومت با آن زن مشکل دارد و... .