
«دورونتین» روایتی هولناک از پیمانی ابدی است که دیوار میان زندگی و مرگ را برمیچیند. یگانه دخترِ خاندانِ ورانای که با مردی ساکن سرزمینهای دوردست ازدواج کرده، پس از سالها، شبی همراه برادرش به خانه بازمیگردد و به مادر میگوید با کنستانتین آمده است. مادر از این ادعا ماتومبهوت میشود و این تجدید دیدار، او و دخترش را به کام مرگ میکشاند. استرس، سروان محلی، مسئول گرهگشایی از راز این بازگشت محال و جنونآمیز میشود و در این راه، نهتنها خود بلکه ملتی را تا مرز جنون میکشاند.