
هراسان نی ام از مرگ؛ بل هراسم آن است بمیرم وُ دگربار تو را نبینم!
موجود تنهایی است انسان، هرچند غوغای مردمان احاطه اش کند. به همره وی، کسی جز خودش، مسیر دردش را طی نخواهد کرد.
شوق با فراچنگآوردن وصال زایل گردد وُ اشتباق همره وصال می پاید. همانا تخیّل فراق، اشتیاق را هنگام دیدار دوام می بخشد.
از این رو فریب خورده کسی است که گوید: «آسان گیر سختی عشق.» ما او را گوییم: «هر سختی در این هستی آسان نگردد. این صفت عشق است، نه چیز دیگر و به راستی عشق دردی است در ژرفنای دل ها.»
شمایان از فردا هیچ ندانید! به راستی زندگانی تان چیست؟ زندگانی تان بخاریست، دمی نمایان می گردد وُ سپس نیست می شود.