
ما خود را ادراک میکنیم، مرزهای بودنمان را، دیگریهای انسانی و ناانسانی را، کنشها و واکنشهایمان با آنها را. ما میخواهیم،
ناچار میشویم، تصمیم میگیریم، دست به کنش میزنیم تا مسیرهایی در جهان بسازیم برای دست یافتن به خواستههایمان و به اهدافمان.
تمامی این فرایندهای شناختی، عاطفی، حسی-ادراکی و زیباشناختی، معنا را شکل میدهند.
اما این معناها در خلاء نیستند. وجود انسانی ما در زمان جاری است، خود را به آینده فرا میافکند تا مسیر زندگی را پیش برد،
و همچنین در فضاست که انسان به کنش و تعامل با جهان دست میزند، رد خود را بر فضا میگذراد، فضا را خم میکند،
برمیسازد و فرو میریزد تا زندگی را فرم دهد، تا امکاناتی برای جریان زندگی فراهم آورد.