
در جلد هشتم از مجموعه «داستانهای کهن ایرانی» 11 افسانه قدیمی با عنوانهای «دیو دختر»، «سه برادر» و... ارائه شده است. در افسانه «شاهزاده و آهو»، زن و شوهری دختر و پسری داشتند و با هم زندگی میکردند. روزی زن بیمار شد و به همسرش وصیت کرد انگشتری را که به او میدهد پس از مرگش به دست هر کسی اندازه شد با او ازدواج کند. انگشتر به دست هیچکس جز دختر مرد اندازه نبود. مرد، تصمیم گرفت با دخترش ازدواج کند اما... .