
در جلد چهارم از مجموعه «داستانهای کهن ایرانی» 14 افسانه قدیمی با عنوانهای «همان است که از روز اول بود»، «انارخاتون»، «مهرناز» و... ارائه شده است. در افسانه «چوپان کچل»، چوپان کچلی بود که دلباخته دختر کدخدا شده بود! پدر دختر برای ازدواج دخترش شرط کرده بود که کچل باید ثروتمند بشود. کچل به قصد پول در آوردن راهی بیابان شد و درویشی را دید. او به همراه درویش به راه افتاد و به باغی رسید که در آن باغ، دختر شاهزادهای زندگی میکرد، دختر، وردی را به چوپان آموخت که باعث شد او ثروتمند شود.